تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
مذهب,
هو الهادی

- سید مهدی قوام
آقا سید مهدی که از پلههای منبر پایین میآید، حاج شمسالدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز میکند تا برسد بهش.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، میگذار پر قبایش. مدتها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی میکنن…
حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک میشود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالیاش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه میکرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لبها، گیسهای پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونهای نبود که معترضش بشوند…
*
حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را میبینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوبالیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه میکند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمیگوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
سبحان الله…
سید مکثی میکند.
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمیخورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی میشود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه میکند و سمت زن میرود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور میکند.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه میافتد.
حاج مرشد، همانجا میایستد. میترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمیگوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
دخترم! این وقت شب، ایستادهاید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشمهایش که قدری هوای باران:
حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون میآورد و سمت زن میگیرد:
این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمردهام. مال امام حسین(ع) است…
سید به حاجی ملحق میشود و دور…
انگار باران چشمهای زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمیدانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج میشود. زیر لب همینجور سلام میدهد و دور میشود. به در صحن که میرسد،
مرد که انگار مدت مدیدی است سید را میپاییده، نزدیک میآید و عرض ادبی.
زن بنده میخواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر میایستد، زن نزدیک میآید و کمی نقاب از صورتش بر میگیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان میآید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شدهام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف میکرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
---------------------------------------------------------
منبع : پایگاه خبری تعامل
تعداد
بازدید :
طبقه
بندی:
معرفی کتاب,
سلام به همه جزر و مدی های عزیز .. .

چند ماه پیش بود که دبیر زیست شناسی مون خبر از تألیف کتابی مفید و پرمحتوا و کاربردی به دست گروه زیست شناسی بیرجند به ما داد.
ما(بچه های کلاسمون) که خیلی دنبال اینجور کتاب ها بودیم، شگفت زده شدیم و هرجلسه در مورد زمان انتشار و فروش این کتاب یه وقتی از درس رو می گرفتیم.. بالاخره انتظارها به سر رسید و کتاب، آماده برای فروش شد...
درست شنبه همین هفته بود که من خودم این کتاب رو خریدم و جدا از تعریف ، واقعا از خیلی از کتاب هایی که تو بازار سروصدا به پا کردند
انصافاً بهتره هم از نظر محتوا و هم از نظر قیمت!
برخی از ویژگی های این کتاب:
خلاصه ی دروس به همراه نکات مهم
بررسی سوالات امتحانات نهاییبررسی سوالات کنکور سراسری(مجزابرای هر درس)
و حل فعالیت های کتاب
و ... چند خدمت دیگر که با خرید این کتاب با آن مواجه می شوید(+شگفت زده می شوید!!)
چون این کتاب توسط اختصاصی و مجزایی منتشر نشده،پس به آسونی نمی تونید این کتاب را در بازار پیدا کنید.چنانچه مایل به خرید این کتاب
بودید، در پیام رسان من ، پیام خصوصی ارسال کنید (یا ارسال پیامک به شماره همراه) تا شما را راهنمایی کنم.
قیمت مقطوع: 6000 تومان ( داخل کتاب 6300 نوشته شده است)
امروز :
دیروز :
کل :
تاسیس : 






نویسنده : رضا الهی